totti10

خرید بک لینک

۩۩۩☫(طریقت:اشعار (دوبیتی) (طریقت)☫۩۩۩ با رفتنت من ماندم وُ ، یک فکر خالی از غزل دیدی که مجنون گشته ام شادی برآرم ازمثل افسوس صد افسوس ،شد از درد بی درمانی ام این خانه وُ دنیای من ،کُندویِ خالی از عسل *_______________________________________ ۩۩۩ ☫خــُاــدستان طریقت ☫۩۩۩ sorodehay-tarighat.blogfa.com ----------------------------------- تشکر از مدبر وبلاگ خلدستان ظریقت totti10...

ما را در سایت totti10 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 19:30

بعد یکی دوساعت که اومدیم بیرون، کارشون تموم شده بود...و ما هم رفتیم خونه خودموناما فرداش دوباره رفتم ولی کسی نبود،پدربزرگم گفت اگه وقت داری بمون چند روزی خونه تکونی کنیم گرد گیری کنیم دست تنهاییم،گفتم چشم میمونم...ولی خونوادمون کلی کار داشتن و رفتن...و من موندم تنها و...شب شد و داییم و زن داییم اومدن و دیدن منم هستم ، داییم گفت موندی کمک؟گفتم آره دیگهزن داییم که اسمش مرضیه بود گفت عه چه خوب پس فردا میام خونه بابابزرگو یه روزه تمیزش کنیم که بعدش بیای کمک ما...گفتم ای به چشم...فردا صبح زود بیدار شدم و لباس پوشیدم و مرضیه هم اومد با یه مانتو بلند و چسب قرمز که برجستگی کونش و سینه هاش دیوونه کننده بود یه روسری گلگلی هم سرش بود که بیشتر وقتانصف موهاش بیرون بودداییم هم رفته بود سر زمین و باغشون سر بزنهبا هم دیگه کلی وسایل جابجا کردیم و تمیز کاری کردیم تا ظهر که حسابی گرم شد و خیس عرق شدیم زن داییم روسریشو درآورد و گفت امیرجون از خودمونه دیگه پختم از گرما...! معلوم بود موهاشو تازه رنگ شرابی زده بود...که بدجوری منو مست کرد...موهای شرابی روی صورت سفیدش ترکیب فوق العاده ای بودداشتیم با یه سطل آب کف آشپزخونه رو تمیز میکردیم که دستم خورد و ریخت روی مرضیه و مانتوش خیس شد،گفتم آخ ببخشید عزیزم!یهو با تعجب نگا کرد و بالبخند گفت خواهش میکنم عزیزمسرمو انداختم پایین مثلا خجالت کشیدم ههههرفت اون اتاق که یه مانتو از مادربزرگم بگیره گفت همه لباسارو جم کردم پیدا نمیکنی الان کهمنم ذوقمرگ شدم که الانه که بیخیال شه وبا بلوز شلوار بیاد،که بعلهههه...طبیعی کرد دیگهاومد یه بلوز مشکی یقه باز که بالای سینه های مرمریش مشخص میشد و البته یکمی گشاد بودکونشم که اصلا تو شلوارش جا نمیشد خم که میشد میخواست جر بخوره totti10...

ما را در سایت totti10 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 2:07

صفحه بندی